دختر باب الحوائج شور – واحد
|
اي بانوي ايران زمين |
كريمه اي ز اهل دين |
|
مدد (2) اخت الرضا |
|
|
حور و ملك خادم تو خلعت عصمت به تنت |
گداي تو روح الامين بنده ات جبريل امين |
|
مدد (2) اخت الرضا |
|
|
شفيعه ي روز جزا دختر باب الحوائج |
تويي حبيبه ي خدا اي زينب امام رضا |
|
مدد (2) اخت الرضا |
|
|
با ذكر يا زهرا مدد وقتي كه يا رضا ميگم |
به شهر قم سر مي زنم تا عرش حق پر مي زنم |
|
مدد (2) اخت الرضا |
|
|
هر كسي عاشق توه هر كي مياد تو حرمت اسم مقدست بي بي حضرن ثامن الحجج |
خداي عالم باهاشه آسمونا زير پاشه دل منو خدايي كرد ماهارو كربلايي كرد |
|
مدد (2) اخت الرضا |
|
|
تا اسم كربلا مياد شيداي كربلا ميشه تا ميشنوم عاشقي ميگم كه ارباب خوبم دوباره شور كربلا برده دل مست منو الهي كه منم يه روز بين دو گنبد قشنگ الهي يك شب به دلم وقتي رسيدم روي تل تا كه ميام تو هيئتت گريه كن سه ساله ي من شنيدم تو كربلا زمزمه عطش عطش |
مرغ دلم پر مي زنه پر سوي دلبر مي زنه عازم كوي دلبره كي منو اونجا مي بره شعله زده به جون من دلبر مهربون من زائر كربلا بشم مست مي خدا بشم جام مي و جنون بدن بگم حسين و جون بدم غرق يم جنون ميشم خسته و لاله گون ميشم صداي بچه ها مياد از توي خيمه ها مي ياد |
باب بهشت شعر – واحد
|
از بوستان فاطمه يك گل جدا شد مي گشت در هر برزن و كوي و ولايت از ظلم پنهان و جنايات جلي گفت آمد خزان و طي شد او را زندگاني گرگ اجل اين آرزو مانده به دل مرد باب بهشتي قم ولي به از بهشتي بوي مدينه داري و خوي مدينه امشب دو جا مرغ دلم پرواز كرد |
آماده ي ديدار محبوبش رضا شد دم مي زد از مظلومي شاه ولايت از غربت باباي مظلومش علي گفت پرپر شد او را لاله ي باغ جواني آري اميد وصل را با خود به گل برد چون مدفن معصومه ي مينو سرشتي يادآور غمهاي بانوي مدينه گاهي به قم گه با مدينه راز دارد |
دختر قد خميده نوحه
|
اين منم معصومه تنها و مظلومه |
|
|
در پيچ و تاب از زهر كين و هجر يارم |
مي ميرم و اندر برم محرم ندام |
|
مادر كجايي چون زهرا شكسته چون زينب دلخسته |
|
|
در سن هجده سالگي از غم خميده |
همچون سكينه در جواني مو سپيدم |
|
مادر كجايي سر تا پا دردم من بيابان گردم من |
|
|
صحرايي عشق امام مهربانم |
در به دري را داده يادم عمه جانم |
سوز دل
|
اشكم به رخ چكيده از هجر روي يارم |
شد قامتم خميده جانم به لب رسيده |
|
مردم از اين جدايي (رضا جانم كجايي (3)) |
|
|
دلدار و دلبرم كو آمدم از مدينه |
برگو تاج سرم كو بگو برادرم كو |
|
مردم از اين جدايي (رضا جانم كجايي (3)) |
|
|
آمدم از مدينه مي سوزد اين دل من |
ناله دارم به سينه مادر از زهر كينه |
|
مردم از اين جدايي (رضا جانم كجايي (3)) |
|
بانوي پر مهر
|
الا اي دختر موسي كه عيسي زنده مي سازي كليد روضه ي رضوان اگر در دست من باشد اگرچه فاطمه هستي تو را معصومه مي خوانم تو آن بانوي پر مهري كه همچون عمه ات زينب تو هم دنبل دلبر كو به كو رفتي ولي چشمت |
دخيلم گوشه چشمي بر من از خار كمتر را نمي سازم رها اين درگه از خلد بهتر را كه با نامت نه لرزانم دل ساقي كوثر را گواهي مي دهد هر عضو تو عشق برادر را نديده از برادر غرق در خون جسم بي سر را |
|
دودمه : |
|
|
خون دل از ديده ي معصومه ريزد اي خدا زينب از بهر حسين گيسو پريشان مي كند |
هر دو در شور و نوا آه و افغان مي كند |
زورق دل
|
فاصله را پاي دل از ميان برد در وسط بحر بلا ، اميدت شبيه مجنون به خيال وصلت نسيمي از شميم پيراهنت به اشتياق روي تو آمدم من به هواي كو تو پر زدم موج تلاطم غم فراقت بيا و ساحل من خسته باش اي گل من بيا بهار جان شو ستاره روشني شب من غبار توتياي خاك تو را از تن نيمه جان من ، برادر داغ نديدن جمال ماهت آمده اي به وقت تدفين من همسفر خاطره تو هستم شكسته دل سوي تو پركشيدم ديده نديده ليك دل با تو بود خاك مرا به مهر تو سرشتند مرا چنين نوشته حكم قضا تويي رضاي دل من يا رضا ذكر تو باشد همه دم بر لبم شدم چو زينب ز برادرم دور هر دو شده ز هجر دلبر هلال هر دو بديده قتل همرهان را هر دو تماشاگر خون ها به دشت هر دو شده به روي ناقه سوار هر دو برون ز وادي مدينه آينه نور وجود زهرا |
شوق تو مرغ جان ز آشيان برد مرا به سوي تو از اين ميان برد جانب صحرا همه عاشقان برد مرا ميان جمع كاروان برد غصه هجر تو زمن توان برد بال و پر عشق مرا چنان برد چو زورقي دلم به هر كران برد كه دوري تو از تنم امام برد كه بي تو گلبگ مرا خزان برد شام غمت مرا به بي نشان برد از مژه ، اشك ديده روان بود غصه جانانه ببين چه جان برد مرا به سوي ماه قد كمان برد ديدن تو مرا به آسمان برد بي تو به سنگ هجر تو شكستم گرچه جمال دلكشت نديدم كه دم به دم زيارتت مي نمود به روي قلبم اسم تو نوشتند فاطمه ، معصومه و اختُ الرضا خورده گره هستي من با رضا تو چون حسيني و من تو را زينبم هر دو ز هجران شده سنگ صبور ز بعد يك سال و پس از نيم سال هر دو كشيده رنج كاروان را خانه قلب هر دو غمخانه گشت دادن جان هر دو از هجر يار ز سوز جان ، منادي مدينه وارث رخسار كبود زهرا |
ذكر رضا
|
ره سپارم ، سوي يارم |
|
|
جز تماشاي نگارم جانم ، مبتلا شد (2) اي كه اهل آسمان را مقتدايي (2) |
حاجتي ديگر ندارم ذكرم ، يا رضا شد در غريبي بر سر نعشم بيايي |
|
من غريبم ، من غريبم يا رضا ، مظلومم (2) اي حبيبم ، من غريبم |
|
|
دوري تو شد نصيبم دارم ، اشتياقات (2) آرزومند تماشاي تو هستم (2) |
شد ز كف صبر و شكيبم داغم ، شد فراقت هستي ام در راه تو رفته ز دستم |
|
من غريبم ، من غريبم يا رضا ، مظلومم (2) سوي مادر ، مي زنم پر |
|
|
قلب من از هجر دلبر نامم ، همچو كوثر (2) من غريبه ، تو غريب الغربايي (2) |
شد به خون دل شناور جانم ، نذر حيدر وقت دفن پيكرم دانم بيايي |
|
من غريبم ، من غريبم يا رضا ، مظلومم (2) |
|
داغ هجران
|
شيشه عمر من ، ز هجر رويت شكست |
داغ هجران تو ، به سينه من نشست |
|
بي تو دل بي قرار پركشم سوي يار اي رضا جان اي رضا جان |
|
|
مظهر عصمت و ، ثاني زهرا منم |
همچونان مادرم ، بي كس و تنها منم |
|
جان سپارم غريب از تو دورم حبيب اي رضا جان اي رضا جان |
|
|
جانب كوي تو ، آمدم از مدينه |
دوري از روي تو ، شعله زده به سينه |
|
شد شكسته پرم زائر مادرم اي رضا حان اي رضا جان |
|
شهيده ي ولا من رئيس مذهبم.....
|
من كشته هجرانم با يادت آمدم سوي تو يا رضا جان دهم در كوي تو يا رضا |
شد فداي تو جانم تا شوم زائر روي تو يا رضا يا رضا يا رضا يا رضا يا رضا |
|
يا رضا يا رضا يا رضا مولا |
|
|
آواره صحرايم قلبم بر داغ مادر شد چون آيينه |
من ثاني زهرايم در دلم مانده يك غصه ديرينه |
|
شهيده ولايم چون مدينه يا رضا... |
|
|
مرغ جان پركشيده يا غريب الغربا يوسف زهرا |
روي دلبر نديده وقت دفنم بر سر نعش من بيا |